ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
58
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و متظاهر بايمان است نه بالعكس ) . تمام آنها را بايد به محل طرسوس روانه كنى و در آنجا بمانند تا امير المؤمنين از بلاد روم خارج شود . اسحاق آنها را احضار و همه را بلشگرگاه مامون فرستاد . آنها ابو حسان زيادى و بشر بن وليد و فضل بن غانم و على بن مقاتل و ذيال بن هيثم و يحيى بن عبد الرحمن عمرى و على بن جعد و ابو العوام و سجاده و قواريرى و ابن الحسن بن على بن عاصم و اسحاق بن ابى اسرائيل و نصر بن شميل و ابو نصر تمار و سعدويه واسطى و محمد بن حاتم بن ميمون و ابو معمر بن هرش و ابن فرخان و احمد بن شعاع و ابو هارون بن بكاء چون به محل « رقه » رسيدند خبر مرگ مامون به آنها رسيد . همه آزادانه راه بغداد را گرفتند . بيان بيمارى مامون و وصيت او در آن سال مامون بيمار شد و با همان بيمارى درگذشت . او در هفدهم ماه جمادى الاخر هلاك شد . علت مرض او بر حسب روايت سعد بن علاف قارى چنين است . گفت : ( سعد ) مامون مرا نزد خود خواند . او بر يك تخت كه در آب زده شده نشسته و معتصم هم در يمين او قرار گرفته و هر دو پاى خود را در آب آويخته بودند به من گفت : تو هم پاى در آب بگذار از اين آب بردار و بنوش آيا چيزى از اين آب گواراتر و بهتر و صافتر و سردتر هست . من هم بر حسب امر او برداشتم و نوشيدم و گفتم : اى امير المؤمنين از اين بهتر و گواراتر نيست . سپس پرسيد چه چيز مىتوان خورد و آب را بدرقه آن نمود و بخوشى نوشيد ؟ گفتم امير المؤمنين بهتر مىداند . گفت : رطب آزاد ( يك نوع خرماى تازه كه صفت فارسى دارد و در آن زمان معروف بود ) . در همان حين و حال كه آن مقال در جريان بود صداى سم ستوران بريد ( پست ) به گوش رسيد . چون نگاه كرديد استرها بارها و جعبههاى تحف و هدايا را